| جمعه نهم آذر 1386 - [9:31] | صبح ظفر |
گلواژه لبیک به لب ها حک بود از وسعت گام ها زمین در شک بود
ای کاش در آن صبح ظفر می دیدی
خورشید به مشت عاشقان کوچک بود
|
نویسنده : راوی
|
|
لینک به نوشته
| پنجشنبه هشتم آذر 1386 - [15:15] | غزل درد |
تقديم به سيد مرتضي آويني
اي يكه سوار شرف،اي مرد تر از مرد بالايي من! روح تو در خاك چه مي كرد؟
مي گفت:بمان! - عشق چنين گفت كه بشتاب -
مي گفت:برو! - عقل چنين گفت كه برگرد -
ديروز يكي بودم وبا تو ، ولي امروز تو نور تر از نوري ومن گرد تر از گرد
يك روز اگر از من وعشق تو بپرسند: (( پيغمبرتان كيست ؟)) بگو درد،بگو درد
اي چشم و زبان شهدا،هيچ زباني چون حنجره ات،داغ مرا تازه نميكرد!
عليرضا قزوه - ۱۳۷۱
|
نویسنده : راوی
|
|
لینک به نوشته

آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
لینک دوستان
تجمع مهر اباد
لینک روزانه
دو کلمه حرف حساب
نویسندگان وبلاگ
راوی
خروجی وبلاگ