| جمعه بیست و سوم فروردین 1387 - [19:53] | داستان |
داستان
عصر جمعه ي آخرين روز پاييز، باد دانه هاي ريز برف رااز سينه كوه مي آورد روي خانه . دانه هاي ريز سفيد ، بيشتر سوز بود تا برف !
داخل خانه هياهو و نشاط با صداي نوار موزيك كودكانه ،يكي شده بود . كودكان ذوق زده از پشت پنجره به حياط و درخت بزرگ نارنج خيره بودند و دانه هاي برف را با شوق تماشا مي كردند. شايد در ذهن بارش برف سنگيني را تصور مي كردندكه بتواند بعد از سال ها ، مدرسه آنها را تعطيل كند.
هيچ كس به اندازه زن خانه خوشحال نبود . نوزادي تپل و سفيد را كه بعد از سيزده سال بدنيا آورده بود ، از بغل جدا نمي كرد. صداي تركيدن بادكنكي نوزاد و مادر را لرزاند. روي ميز بزرگ وسط هال هديه هاي خاله،دايي، عمو و عمه و . . داخل برگ هاي كادو پيچيده شده بودند.
كودكي خود را رساند كنار ميز هديه ها و با اسپري، برف شادي به هوا پاشيد.كودك ديگري فشفشه ي روشني را كه داخل دستش مي سوخت و جرقه مي پراند، دور خود مي چرخاند . منتظر بوند تا كادو ها زود تر باز شوند . زن لحظه اي فرصت پيدا كرد تا به شوهر نگاه كند . مرد روي كاناپه آرام و بي حركت نشسته بود . زن خود را به شوهر رساند و پرسيد :
- حسن همه چيز مرتبه؟
مرد سرد پاسخ داد :
- بله !
- شام . . . دسر . . . كيك . . . يه وقت . . . .
- گفتم همه چيز مرتبه !
- چيزي شده ؟ اين جوري يه وقت مهمونا فكر مي كنن . . . پاشو بيا گرم بگير!
مرد لبخند سردي زد .
- چيزي نيس . برو مي آم !
زن نوزاد را نشان داد .
- همه ي زندگي مون رو هم خرج كنيم ؛ ارزش داره ! اونم بعد اين همه سال .
مرد فقط سر تكان داد . بلند شد .
به نوزاد خيره شد و صورتش را بوسيد . به زن گفت:
- تو برو پيش مهمونا ، يه سيگار مي كشم و بر ميگردم!
- سيگار سمه برات ، با اون ريه ي درب داغون شيمياييت !
زن كه دور شد ، مرد از هال بيرون رفت . داخل حياط كه شد ، سوز سرما را حس كرد . دانه هاي برف كمي درشت تر شده بود . رفت و زير درخت نارنج نشست . بعد از مدتها سيگاري آتش زد ، دود كرد و به پنجره ها خيره شد . هنوز چند كودك صورت خود را به شيشه چسبانده بودند . سرفه لحظه اي رهايش نمي كرد . سيگار را كه زير پا له كرد ،صدا شنيد :
- آقاي قنبري بد جوري سرفه مي كني.
- شيميايي لعنتي !
- ناراحتي ؟ زنت نگرانه !
مرد مرددكاغذ آزمايشي از جيب بيرون آورد . طرف رفيقش دراز كرد.
- بچه سرطان خون داره ! عارضه ي شيميايي شدنم تو جنگه !
|
نویسنده : راوی
|
|
لینک به نوشته
| پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387 - [11:13] | دولت پایدارحق فرا می رسد |
انقلاب اسلامی فجری است که بامدادی در پی خواهد داشت و از این پس تا آنگاه که شمس ولایت از افق حیثیت کلی وجود انسان سر زند و زمین و آسمان ها به غایت خلقت خویش واصل شوند همه نظاماتی که بشر از چند قرن پیش در جست و جوی یوتوپیای لذت و فراغت که همان جاودانگی موعود شیطان است برای آدم فریب خورده به مدد علم تکنولوژیک بنا کرده است یکی پس از دیگری فرو خواهد پاشید و خلاف آنچه بسیاری می پندارند آخرین مقاتله ما به مثابه سپاه عدالت نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است . که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیر پا تر است . اگر چه این یکی نیز ولو ((هزار ماه)) باشد به یک ((شب قدر)) فرو خواهد ریخت و حق پرستان و مستضعفان وارثان زمین خواهند بود.
سیدمرتضی آوینی
|
نویسنده : راوی
|
|
لینک به نوشته

آرشیو مطالب
هفته چهارم دی 1387
آرشیو موضوعی
لینک دوستان
تجمع مهر اباد
لینک روزانه
دو کلمه حرف حساب
نویسندگان وبلاگ
راوی
خروجی وبلاگ