تبليغاتX
جامی اززلال کوثر


داستان

داستان

عصر جمعه ي آخرين روز پاييز، باد دانه هاي ريز برف رااز سينه كوه مي آورد روي خانه . دانه هاي ريز سفيد ، بيشتر سوز بود تا برف !

داخل خانه هياهو و نشاط با صداي نوار موزيك كودكانه ،يكي شده بود . كودكان ذوق زده از پشت پنجره به حياط و درخت بزرگ نارنج خيره بودند و دانه هاي برف را با شوق تماشا مي كردند. شايد در ذهن بارش برف سنگيني را تصور مي كردندكه بتواند بعد از سال ها ، مدرسه آنها را تعطيل كند.

هيچ كس به اندازه زن خانه خوشحال نبود . نوزادي تپل و سفيد را كه بعد از سيزده سال بدنيا آورده بود ، از بغل جدا نمي كرد. صداي تركيدن بادكنكي نوزاد و مادر را لرزاند. روي ميز بزرگ وسط هال هديه هاي خاله،دايي، عمو و عمه و . . داخل برگ هاي كادو پيچيده شده بودند.

كودكي خود را رساند كنار ميز هديه ها و با اسپري، برف شادي به هوا پاشيد.كودك ديگري فشفشه ي روشني را كه داخل دستش مي سوخت و جرقه مي پراند، دور خود مي چرخاند . منتظر بوند تا كادو ها  زود تر باز شوند . زن لحظه اي فرصت پيدا كرد تا به شوهر نگاه كند . مرد روي كاناپه آرام و بي حركت نشسته بود . زن خود را به شوهر رساند و پرسيد :

 - حسن همه چيز مرتبه؟

مرد سرد پاسخ داد :

- بله !

- شام . . . دسر . . . كيك . . . يه وقت . . .   .

- گفتم همه چيز مرتبه !                      

- چيزي شده ؟ اين جوري يه وقت مهمونا          فكر مي كنن . . .  پاشو بيا گرم بگير!    

مرد لبخند سردي زد .

- چيزي نيس . برو مي آم !

زن نوزاد را نشان داد .

- همه ي زندگي مون رو هم خرج كنيم ؛ ارزش داره !  اونم بعد اين همه سال .

مرد فقط سر تكان داد . بلند شد .

به نوزاد خيره شد و صورتش را بوسيد . به زن گفت:

- تو برو پيش مهمونا ، يه سيگار مي كشم و بر ميگردم!

- سيگار سمه برات ، با اون ريه ي درب داغون شيمياييت !

 

زن كه دور شد ، مرد از هال بيرون رفت . داخل حياط كه شد ، سوز سرما را حس كرد . دانه هاي برف كمي درشت تر شده بود . رفت و زير درخت نارنج نشست . بعد از مدتها سيگاري آتش زد ، دود كرد و به پنجره ها خيره شد . هنوز چند كودك صورت خود را به شيشه چسبانده بودند . سرفه لحظه اي رهايش نمي كرد . سيگار را كه زير پا له كرد ،صدا شنيد :

- آقاي قنبري بد جوري سرفه مي كني.

- شيميايي لعنتي !

- ناراحتي ؟ زنت نگرانه !

مرد مرددكاغذ آزمايشي از جيب بيرون آورد . طرف رفيقش دراز كرد.

- بچه سرطان خون داره ! عارضه ي شيميايي شدنم تو جنگه !

| نویسنده : راوی | | لینک به نوشته

دولت پایدارحق فرا می رسد

انقلاب اسلامی فجری است که بامدادی در پی خواهد داشت و از این پس تا آنگاه که شمس ولایت از افق حیثیت کلی وجود انسان سر زند و زمین و آسمان ها به غایت خلقت خویش واصل شوند همه نظاماتی که بشر از چند قرن پیش در جست و جوی یوتوپیای لذت و فراغت که همان جاودانگی موعود شیطان است برای آدم فریب خورده به مدد علم تکنولوژیک بنا کرده است یکی پس از دیگری فرو خواهد پاشید و خلاف آنچه بسیاری می پندارند آخرین مقاتله ما به مثابه سپاه عدالت نه با دموکراسی غرب که با اسلام آمریکایی است . که اسلام آمریکایی از خود آمریکا دیر پا تر است . اگر چه این یکی نیز ولو ((هزار ماه)) باشد به یک ((شب قدر)) فرو خواهد ریخت و حق پرستان و مستضعفان وارثان زمین خواهند بود.

                                                                                                        سیدمرتضی آوینی

| نویسنده : راوی | | لینک به نوشته



جامی اززلال کوثر


آرشیو مطالب img076-1172327561.jpg هفته چهارم مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته چهارم دی 1387
هفته سوم دی 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته چهارم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
مرداد 1386
آرشیو موضوعی لینک دوستان تجمع مهر اباد
يوسف زهرا
خاكريزيسم
ياس كبود
خاكسترگلها
دانشجوي بي نشان
تزفلسفه اهل بيت
سكوت دل
راحيل
انديشه
لايه هاي پنهان جنگ تحميلي
خاطرات جبهه
یادداشت های یک اقا زاده
وبلاگ های ارزشی
دلباخته
بانک صوت و فیلم مذهبی
راسخون
خبرگزاری کتاب ایران
صبح
زیر و رو
هیاتمون
غزه
خاکریز
ابزار و کدهای رایگان وبلاگ
لینک روزانه دو کلمه حرف حساب
هیات شهدا
درد و دل های دل
بیراهه
در انتهای افق
جنگ خاموش
موشك انداز
بيقرارنامه...
كوثر
ديافه
دردودل های یک طلبه
شهادت
کانال ماهی
ماه ناتمام
سوره
ارمیا
انجمن قلم ایران
بازمانده
عشق علیه السلام
مطالبه
آرمان خواهی
عدالتخانه
لوح
جنبش عدالتخواه
ربذه
آرشیو پیوندهای روزانه نویسندگان وبلاگ راوی
دوكوهه
خروجی وبلاگ feed