تبليغاتX
جامی اززلال کوثر - برادر : مسول اعزام 27 سال پیش اسیر شد ...

جامی اززلال کوثر

برادر : مسول اعزام 27 سال پیش اسیر شد ...

تازه گرم خواب بودیم که پیرمون فرمان داد " که هر کی توان داره کمر همت ببنده و هر کی بر نگشت ،

 شهیدِ " ... فعال شدن مجدد غده سرطانی ،تمام پیکر اعضای اسلام رو معطوف خودش کرد و کمی از

خواب زدگی و پراکندگی همیشگی مون کاست و دوباره مثل روزهای دفاع مقدس نقاب از چهره خائنین

به امت اسلام انداخت.حسن وقایع اخیر بیرون کشیدن موضوع فلسطین از یکرنگی ها و روز مرگی های

ذهنمون بود ! خبرهایی که هر  شب قبل از پخش اوضاع اب و هوا ، به ناچار ! تو چند بخش خبری بر

صفحه تلویزیون ظاهر میشد و بیشترین عکس العملی که میدیدی ، ناله و نفرینی بود و بس ...

محاصره غزه و به خاک و خون کشیده شدن – علنی ! – بخشی از پیکره امت واحده از چند روز پیش اغاز

نشد،درست مثل نتیجه گیری های کج دار و مریض امروز ما که هنوز قطره ایست از اقیانوسی که امام

امت سالها پیش گفت مان و ما در کنج کتاب خانه ها – انشاء اله – در عوض ذهنمان ، ماندگارش کردیم!

امام مان از نابودی این غده سرطانی گفت ؛ ما فراموش کردیم و امروز ها چون گله پراکنده شده ای به

انتظار حمله ور شدن گرگ مانده ایم ، تا شاهد غزه ها باشیم و شاید،چندی بعد دوباره نام " جنگ

تحمیلی " را بر سر زبان اندازیم !

انگار بایستی غزه به خاک سیاه می نشست ، ضجه مادران فرزند از دست داده ، پدرانی که جایی برای

مدفون کردن فرزندانشان ندارند و گریه یتیم شدگان فلسطینی از تلویزیون پخش میشد ، دو پای جمیله

قطع میشد ،فسفری ها و خوشه ای ها صدای هل من ناصر ها را خفه میکرد ، تا تازه به خود می امدیم

که ای بابا! گوشی تلفن ما هم اسرائیلی است !! تازه اگر میگفتیم و هزار توجیه سر هم نمی کردیم !

انگار بایستی پیرمان دوباره و دوباره پیام میداد ، بر کافر حربی بودن فرزندان سامری تاکید می کرد ، از هر

گوشه کشور عده ای جلوی درب فرودگاه جمع می شدند و هفته ای را در سرما لبیک گو ، می لرزیدند ،

تا فلان مسؤل که هنوز شعله انقلابی اش فروکش نکرده سر رسد - در عصر رسانه - و در این میان برای

اولین بار پیام رهبر را بشنود !

انگار بایستی مشتی طلبه و دانشجو علم غیرت بردوش ، از کار و درس و زندگی بزنند ، بی هیچ چشم

داشتی به دنیایشان،به امال و ارزوهایشان پشت پا بزنند ، از فرودگاه تا بیت رهبرشان لبیک گو برای

بیعتی دوباره ، یک نفس بدوند ، جلوی کارخانه نستله فریاد اعتراض سر دهند تا ان یکی خواب الود به

میان جمع اید و درس خواندن و کار و زندگی عقب افتاده مان را یاد اور شود یا به مویرگ غیرت فلان

مسول بر بخورد تا در بیانیه ای خاموش شعار! سر دهد که کالاها و کارخانه های حامی رژیم بچه کش

بایستی برچیده شود! و فردایش تبلیغ مدل های جدید تر نوکیا از در و دیوار شهر بالا میرود و کودکان

شیعه!!! طعم های متفاوت تری از سرلاک های نستله را سق میزنند ...

حاشا به ام القرای جهان اسلام . . . تهران!!!

خوش به حال زینبِ هفت قصه از بلوچستان اوینی که نان هسته خرما خوردنش ریالی هم به ریختن

خون کودکان بی گناه فلسطینی کمک نمیکرد ...

تازه باور کرده بودم که حماس بخشی از دولت خودگردان است و محمود عباس همان ابومازن است و

ابومازن همان فرمانده خالد مشعل ! و شاید حسن نصر الله کمی با اینها فرق داشته باشد! من تازه تازه

یاد گرفته بودم که دیوار حائل مرز بین اسرائیل – ببخشید منظورم همان فلسطین اشغالی بود!!! – و

سوریه و مصر و لبنان و اردن و .. است !!! امروز گیج گیجم که چه اشتباه اموختندمان!

شب عاشورا که تا صبح به دیوار های شهر پوستر میاویختیم  که عابدی از مسجد بیرون زد و پوستر را

کند و از طرفداری ما از سنی ها اشفته شد، یادش بخیر!!!

و قبل تر که از ساعات اول برگذاری تجمع در فرودگاه ، از خدماتچی ها گرفته تا خلبان ها، از مسافر ها تا

رهگذران با اندوه و بغض پیش می امدند و متقاضی ثبت نام و اعزام به غزه می شدند!!!

کاش باور کنیم که این قصور ماست که مردم نا اگاهند نه معاند!! کاش بفهمیم اگر وظیفه مان را خوب تر

انجام می دادیم و کلام و راه کار های امام امت (ره) را انگونه که انتظارش را داشت عملی میساختیم ،

امروز شاهد افزون شدن تجمل پرستی و قحطی غیرت  و در یک کلام اسلام امریکایی در میانمان

نبودیم... و اگر می شد امروز غزه در رنج نبود،ابوغریبی فریاد ... بگذریم ... ولی کاش کاری نمی کردیم که

رهبرمان چند باره و چند باره خطری را که گریبانگیرش شده ایم و یاد اور شود ...

اری ای برادر ؛ مسول اعزام 27 سال پیش اسیر شد و چند سال بعد جام زهر نوشیده شد و اندکی بعد

غیرت خشکید و من و ما به اسارت هوای نفس در امدیم..

خوش به حال حاج احمد که چون ما به اسارت تن، تن نداد!!!

 

از کرببلا با عطش زخم رسیدیم                                       یا رب بپذیر این همه قربانی ما را

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 13:18  توسط راوی  |