غزل ...
آشفته کن ای غم دل طوفانی ما را
انکار کن ای کفر مسلمانی ما را
شوریده سران صف عشقیم مگر تیغ
مرهم بنهد زخم پریشانی ما را
بر قامت ما پیرهن زخم بدوزید
تا پاک کند تهمت عریانی ما را
ای زخم شکوفا بگشا در سحر وصل
گلخانه در بسته پیشانی ما را
زین پیش حرامی صفتی در حرم دوست
نشکست چنین حرمت مهمانی ما را
از کرببلا با عطش زخم رسیدیم
یا رب بپذیز این همه قربانی ما را
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت 13:28  توسط راوی
|
